احمد احمدى بيرجندى

82

مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )

جسم نبى از تو يافت قوّت و گرديد * آن سوى امكان نعال او را مَعبَر تو گهر و دُرج تست جان محمّد ( ص ) * از حق صد مرحبا به درج و به گوهر ذات نبى مصدر است و نور تو صادر * از حق صد مرحبا به صادر و مصدر اين همه گفتم ولى تو را نستودم * اى به ثنايت كليل 8035945 خ 0 11 خ نطق سخنور كس نتواند شناخت ذات تو را زانك * در حُجُب سرّ غيب ايزدى اندر الحق آمد ز كل ما خلق اللّه * حظ تو در هر كمال اكثر و اوفر اين همه علم تو مر كراست فراهم * وين همه حلم تو مر كِراست ميسّر از همه كس افضلى و ازهَد و اورَع 9035945 خ 0 12 خ * و از همه كس اكملى و اعبَد و اصبَر ( 12 ) بارى بود اى يگانه عصمت بارى * از تو مر اين صبر و بردبارى بيمر بهر چه ؟ از بهر آنكه مىبرهانى * شيعهء خود را ز حَرّ نار مُسَعّر 0135945 خ 0 13 خ نيز به دنيا بدان مثل كه به عقبى * عاطفتت شيعه راست ناصر و ياور خواه در اين نشئه خواه دار قيامت * عَون 1135945 خ 0 14 خ تو آمد مُعين مردم مضطر كار جهان بر قرارداد تو باشد * بار خدا اين چنين نموده مقرّر هان اى بانوى دو كَون خدا را * از در رحمت يكى به حالم بنگر كن نظرى از كرم به سوى ( پريشان ) * تا شود اين مس ز كيمياى نظر ؟ زر تا همى اندر فلك مَلَك كند آمين * ختم سخن را يكى دعا كنم ايدر يارب كن در ظهور قائم تعجيل * تا كشد از عاصيان فاطمه كيفر پانوشتها